تاشنامه 2
با سلام خدمت تاش دوستان عزيز، با اينکه امروز نداي تاشيسم و تاشيسم محوري دنيا را پر کرده است ولي جا دارد براي دوستان ازدنيا بي خبر، تاش و ريشه آن را توضيح بدم .
سير تاريخي این لغت در کتاب هاي زيادي آمده، از جمله در جاي جاي کتاب معتبر تاريخ طبري: تاشيست از ريشه لغت تاش به معناي تراشيدن در زبان طبری و تاشيست به کسي گفته میشود که دمادم دیگران را از بودن با خود محضوض میگرداند.[1] سخنان او همچون تاشه(تیشه در زبان طبری) بر روح و جان مخاطب فرود میآید، گویی حرفی از دل او بیان میشود.
مولوی میگوید: سخن نو تاش که نو را حلاوتی است دگر.
تاشیست قهار تاشیستی است که بتواند موضوعات کاملا جدا و منفک را به یکدیگر ربط دهد و از سخنان او در سیاهی و ناامیدی، پهنه ای از امید و نور بر شما تابیده شود هرچند امید خیالی.
چنان که حضرت مولانا از پیشکسوتان تاشیسم میفرمایند:
هیچ آدابی و ترتیبی مجوی هرچه میتاشد دل تنگت بگوی
و همچنین یک تاشیست متعصب باید در مقابل دشمنان حرفهای بی ربط و خارج از موضوع بیان کند تا دشمن را از رسیدن به هدف و بحث در مورد موضوع کاملا ناامید و سرخورده کند. چنانکه دشمن بپندارند تاشیست ها منطق ندارند حال آنکه تاشیست ها منطقی ترین گروه تاریخ اند و تنها لج دشمنان را در میآورند.
تاشیسم در یک جمله چرت وپرت گفتن معنا میدهد.[2]
تمام نویسندگان، شاعران در زمره نخبگان تاشیسم هستند.
با آرزوی توفیق برای همه تاش توشان جهان
. تاریخ طبری، جلد سوم، امیر کبیر1378، صفه 764[1]
. لغتنامه دهخدا، جلد دوم، امیر کبیر1354، صفحه 345[2]