با سلام خدمت تاش دوستان عزيز، با اينکه امروز نداي تاشيسم و تاشيسم محوري دنيا را پر کرده است ولي جا دارد براي دوستان ازدنيا بي خبر، تاش و ريشه آن را توضيح بدم .

سير تاريخي این لغت در کتاب هاي زيادي آمده، از جمله در جاي جاي کتاب معتبر تاريخ طبري: تاشيست از ريشه لغت تاش به معناي تراشيدن در زبان طبری و تاشيست به کسي گفته میشود که دمادم دیگران را از بودن با خود محضوض میگرداند.[1] سخنان او همچون تاشه(تیشه در زبان طبری) بر روح و جان مخاطب فرود میآید، گویی حرفی از دل او بیان میشود.

 مولوی میگوید: سخن نو تاش که نو را حلاوتی است دگر.

تاشیست قهار تاشیستی است که بتواند موضوعات کاملا جدا و منفک را به یکدیگر ربط دهد و از سخنان او در سیاهی و ناامیدی، پهنه ای از امید و نور بر شما تابیده شود هرچند امید خیالی.

چنان که حضرت مولانا از پیشکسوتان تاشیسم میفرمایند:

هیچ آدابی و ترتیبی مجوی            هرچه میتاشد دل تنگت بگوی

و همچنین یک تاشیست متعصب باید در مقابل دشمنان حرفهای بی ربط و خارج از موضوع بیان کند تا دشمن را از رسیدن به هدف و بحث در مورد موضوع کاملا ناامید و سرخورده کند. چنانکه دشمن بپندارند تاشیست ها منطق ندارند حال آنکه تاشیست ها منطقی ترین گروه تاریخ اند و تنها لج دشمنان را در میآورند.

تاشیسم در یک جمله چرت وپرت گفتن معنا میدهد.[2]

تمام نویسندگان، شاعران در زمره نخبگان تاشیسم هستند.

با آرزوی توفیق برای همه تاش توشان جهان



. تاریخ طبری، جلد سوم، امیر کبیر1378، صفه 764[1]

. لغتنامه دهخدا، جلد دوم، امیر کبیر1354، صفحه 345[2]