میم مثل ممسنی
ما در این پارت سعی کردیم شما را با تفسیر چند واژه لری ممسنی آشنا کنیم
جَر ، چماق ، کِچُک / طنز
جر ( jar) بر وزن خر :
دعوا ؛ اتفاقی است که می افتد ؛ یک روش احقاق حق ؛ منطقی کاملا موثر و کارامد؛ مردانگی خود را با آن اثبات می کنند ؛ حادثه ای که بین دو یا چند انسان عاقل ، بالغ ، با اصل و نصب و آگاه به مسائل روز واقع می شود ؛ سرگرمی جوانان عزیز ؛ انواع سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، طایفه ای و خانوادگی آن مشهور است ؛ هنری باستانی ؛ راهی برای استفاده بهینه از نعمت های الهی نظیر مشت ، لگد ، چوب ، چماق و بخصوص سنگ که بسیار مورد علاقه و پر طرفدار است ؛ نشانه ی فرهنگ ؛ سرگرمی مردانه ؛ تنها آتشی که به جای ماموران آتش نشانی توسط ماموران پرتلاش نیروی انتظامی خاموش می شود .
اهل دعوا و مرافعه ؛ کسی که پیراهنش را میدهد و جر می خرد .
جماق ( chomagh) بر وزن تراق :
سر چمن ؛ لانچیکوی محلی ؛ قوت قلب ؛ سردار چوبی ؛ دوست آقای راننده ؛ نوع ارزنی آن مشهور است ؛ وسیله ی آدم کردن طرف مقابل ؛اگر به گردن بکوبند هفت جد آباد آدم جلوی چشمش می آید ؛ وسیله ای مناسب برای پیوستن به ملکوت اعلی .
کچک ( kechok) بر وزن شرپ :
سنگ ؛ آرپی جی 7 ؛ راه به کرسی نشاندن نظر و عقیده ؛ حرف حساب ؛ وسیله ای که با آن پدر آدم را از گور در می آورند ؛ اگر به پشت گوش اصابت کند از برنو هم موثرتر است ؛ نشانه انتفاضه .














