به یاد محمدرضا زارعی

نمیدونم برای کدوم مخاطب بنویسم، خیلی فکر کردم و دیدم تنها خودتی که میتونی حرفمو بفهمی... از کجا بگم؟ از کدوم خاطره؟از کدوم سفر؟از کدوم شب یلدا؟ از کدوم خصلت نیکوت بگم؟ آآآآآه محمد چطور نبودنت را هضم کنم؟ چطور زندگی کنم وقتی که انسانیت رو توو زندگی از تو یاد گرفتم؟ محمد خودت بگو من و هادی و یاشار شبای یلدا دیگه برای کی جشن تولد بگیریم برای کی شمع بذاریم؟ محمد شمع تولدت قرار نبود رو 26 باقی بمونه... محمد چطور توو چشمای خانومت نگاه کنیم وقتی هنوز بلیطا قطاری که با هادی اومدیم عروسیت توو کمدمه؟ محمد چطور رفتنت رو باور کنیم که آخرین بار به خاطر عروسیت دور هم ما هم اتاقیا جمع شدیم؟ آآآخ آآآخ آآآخ یاددته؟ یادته با هادی و یاشار چه کردیم؟ محمد کجا کم گذاشتیم از کدوم کارمون دلت گرفت که این با اینجوری دعوتمون کردی؟ محمد مگه نیومدیم امامزاده بزم بات؟ مگه نگفتیم بازم میایم؟ مگه قرارمون نبود همه بیایم بوون؟ پس چرا محمد روستای خشکلتو اینبار غرق عزا نشونمون دادی؟ محمد تو چی کردی که از همه شهرای ایران اومده بودن امامزاده بزم؟ محمد چطور زندگی کردی که از 50 کیلومتری روستا همه عزادارت نشسته بودن؟ محمد بگو میخوام بدونم، میخوام آدم شم.... آآآآه محمد چطور دیگه نبینمت وقتی سال تحویل امسال رو تووی خونت دور یه سفره هفت‌سین نشستیم؟ محمد قرارمون اینا نبود محمد.... محمد جواب مامانت رو چی بدم؟ محمد دیروز تو رو از من می خواست؟ محمد چطور به مامان میگفتم، من کجا و محمد کجـــــــــــــــا،محمد خانومت ازم جواب میخواست میگفت دیدی محمدم رفت؟ گفت میخواستی جمعه صبح بم زنگ بزنی... محمد حرفتو بزن بخدا گوش میدم آآآآآخ چرا نمیتونم حرفتو بشنوم آآآه..... محمد نگـــــــــــاه بابات آبمون کرد واااای محمد شرمندش شدیم وااای آخه ما چطور میتونیم جاتو پر کنیم؟ محم، احمدرضا گناه داره، آخه چهرش تو رو یاد من میندازه، اما محمد من چجور میتونم تو رو به یادش بندازم؟ محمد برو به خوابش، جووون وحید به خواب احمد برو..... وااااای محمد چجوری از بزرگیات، اخلاقت، ایثارت، علم و ادبت بگیم برا خانوادت؟ محمد!با تو ام برادر! نه بذا مث همیشه صدات کنم شاید جواب من ماتم‌زدت رو بدی، با تو ام داش ممد، با تو ام بــــــــــــوووووون، با تو که میدونم توو این حال هم همه حرفامو میشینی مخونی و از دلم خبر داری، سرتو درد نیارم ممد، خوش مرامف ممد این دله توو سینم برات تنگ میشه برا زنگ زدنای توو متروم بودا وقتی از دانشگاه بر میگشتم و تو کارت تموم میشد، برا صدات تنگ میشه، بابا ممد، من و یاشار و هادی دلمون برات تنگ میشه، ما که هیچ دل همه‌ی عاشقات برات تنگ میشه، واااای ممد خیلی بی مرامم خیلی نامردم که من بی مرام نشستم و از رفتنت نوشتمف رووم سیاه که دیگه تنها آرزوم برات آرامشت توو بهشته.... تا ابــــــــد دوستدارانت،وحید، هادی، یاشار، (خانواده‌هامون)، تمامی بچه‌های دانشکده نفت و تمام عاشقانت‎"

وحید وصفی

86ای کجایی؟!!

سلام بچه ها

دو سال از جشن دانش آموختگی مان گذشت...

الان کجا هستید و چی کار میکنید؟

خاطره ...

سلام به همه دوستان خوب و عزیز ۸۶ای

امیدوارم هرجا که هستین شاد و سرحال و موفق و راضی از زندگی باشین...

دلم واستون تنگ شده

اوشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فارغ التحصیلی

سلام دوستان

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند...

وبلاگ از شور و حال افتاده

بچه ها یا تونت نیستن-اونایی هم که هستن تو شبکه اجتماعی دیگه هستن!

یه شعری درباره فارغ التحصیلی گذاشتم-گفتم شاید یه تکونی خورد این وبلاگ

خاطراتی که دگر پیوسته است از خانم سکینه رضایی کهخا(فرزانه سیستانی)

خاطراتی که دگر پیوسته است
به گذشته به زمانهای قدیم
تا ابد در دل ما جاویداست
گذر از ذهن نماید چو نسیم
امشبی نیز شود خاطره ای
گذرد چون که نگه بنمایی
لیک پر نقش ترین خاطره است
هر زمانی که رو به آن آیی
چار سالی ز عمرها بگذشت
فرصتی بهر خود شناسی شد
دور از خانه و دیار خویش
ابتدا اوج ناسپاسی شد
ولی اکنون که رو به پایان است
بهترین خاطرات ما گشته است
خوشی و حاصلش به جا مانده است
رنج و سختی ز یادها رفته است
شب جشن است و شاد باید بود
گرچه در عمق روح خ ...

ادامه نوشته

دکتر عیسی زاده رفت ...

وقتی شهر بی صاحب بشه،قورباغه 7تیرکش میشه...

خیابان تهران در سئول

 

 

 

ادامه نوشته

مهر مادری

یک نوزاد نارس در استرالیا که به گفته پزشکان مرده بود پس از آنکه مورد نوازشهای مادر قرار گرفت زنده شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، والدین این نوزاد با شور و شوق از این معجزه شگفت انگیز و الهی یاد می کنند. این زوج جوان که کیت و دیوید اوگ نام دارند در سیدنی استرالیا زندگی می کنند. در این ماجرا که پایان خوشی به همراه داشت کیت که هفتمین ماه بارداری خود را پشت سر می گذاشت به بیمارستان منتقل شد و دوقلوهای وی به نامهای جیمی و امیلی نارس متولد شدند اما جیمی که در لحظه تولد تنها کمی بیش از 900 گرم وزن داشت پس از چند دقیقه مرد ...
ادامه نوشته

حفار ...

بدون شرح...

بدون شرح...

فیزیک اختصاصی برق ، موسـ وی یا حیدرپور؟!!

راستی بچه ها ، اگه کسی گزارش کاراموزی اداره گاز داره ، به ایمیلم بفرسته ممنون میشم.

تولد

سلام گرم برای همه دوستان ۶ای

هم ورودی های عزیز پس از یه دورانی که دور از صحنه وبلاگ بودم دوباره برگشتم...

می خوام تولد یکی دوستان خودمونو بهش تبریک بگم-امشب یعنی کوتاه ترین شب سال شب تولد رضا سلیمانیه!!!

رضا تولدت مبارک-از طرف بچه های گل ۶ای