ای برادر صورت زیبا بیار!!!!!!!!!
اصطلاحات دانشجویی!!!!!!!!!!!!!!
آیندهی بهتری برای خودش بسازد.
دانشجوی سال دومی: دانشجویی که فکر نمیکند با تحصیلات دانشگاهی بتواند آیندهی
بهتری برای خودش بسازد.
دانشجوی سال سومی: دانشجویی که مطمئن شده است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد
توانست آیندهی بهتری برای خودش بسازد.
دانشجوی سال چهارمی: دانشجویی که دیگر نه فکر میکند، نه به چیزی اطمینان دارد
و نه آیندهی برای خود متصور است.
مشروط: دانشجویی که به خاطر علاقهی زیادش به درس خواندن، مورد حسادت قرار
گرفته و از این رو دانشگاه او را ملزم کرده است که در ترم بعدی بیش از حد معینی
واحد انتخاب نکند تا به بقیه هم برسد! کلمه مشروط از «مشروطه» میآید که عدهای
معتقدند باعث رونق گرفتن دانشگاه در ایران شد. عدهی دیگری هم معتقدند که رونق
گرفتن کار مشروطها باعث اضمحلال مشروطه شد.
زیباترین جملات ادبی دکتر شریعتی
تقدیم به اصول!!!!!!!!!
به گمانم یادت باشد که آخرین هدیه ام به همراه یک شاخه رز سفید و یک شاخه رز سرخ بود،
و برایت از نشانه ی وفاداری رز سفید گفتم و داستان آتوسا(دختر کورش هخامنشی) و
داریوش (پیش از سلطنتش) را برایت بازگو کردم ، هنوز هم رز سفید را دوست دارم ولی
این بار به خویشتن خویش تقدیم می کنم که به اصول خود وفادار ماندم...
به یاد معلم شهید دکتر علی شریعتی
گرامی باد 29خرداد سالروزشهادت مردی که تمام تلاشش برای انسان بود و انسان.
آری او صدای ذات درد مردمی بود که گاه در " آری این چنین بود برادر " تجلی می یافت وگاه چنان فریادگر جمله" در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست" می شد، که انتقام آن تا امروز نیز از دهان مدعیان شنیده می شود.
درود خداوند بر روح معلمی چون تو که هم مبارز راه آزادی بودی وهم نگارنده عدالت در این راه.
ولی بی شک خاک گلویت سوتکی خواهد شد در دستان کودکانی گستاخ و بازیگوش که دم گرمشان خواب خفتگان را آشفته تر می سازد و بدین سان می شکنند درتوسکوت مرگبارت را .
به تو چه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زاهدا من به میخانه نشستم به توچه
ساغر باده بود بر سر دستم به توچه
تو به محراب نشستی،احدی گفت چرا؟
من که در خانه خمار نشستم به توچه
تو که مشغول مناجات و دعایی چه به من
من که شب تابه سحر یکسره مستم به توچه
آتش دوزخ اگر روی بسوی ما بکند
تو که خشکی چه بمن،من که ترهستم به توچه
شباهت دوست و آدامس

ضایع کردن دخترها!!!!!!!!!!!!!!
از لج خدا هر روز می بوسمت !
یک روز می بوسمت ! فوقش خدا مرا می برد جهنم ! فوقش
می شوم ابلیس ! آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو
را بوسیده ، جهنمی می شوی ! جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت
می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا ! چه صفایی پیدامی کند جهنم...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من یه چیزی رو تجربه کردم که " اگر آس نشد هنوز 51 ورق دیگر باقیست "
عشق
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
" جواب زیبای فروغ فرخ زاد به فرشاد صدری"
من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

