یه نگاهم به در بود و یه نگاهم به آسمون که ای کاش بال داشتم و میتونستم پرواز کنم [+] داشتم واسه خودم فاتحه میخوندم و نذر و صلوات و دخیل و .... و از این جور کارا که دیدم اثر نداره دلمو زدم به دریا و رفتم تو دل دشمن آخ که نمیدونین چه لذت وصف ناشدنی داشت دوباره همون پارس کردنا دوباره همون تاریکی نزدیکی سوله! آخه من دیگه چی میخوام......

تمام مناطق کاملا مشخص شده برای بزرگ نمایی  روی عکس کلیک کنید

نمیدونم ولی انگار اینبار سگا احساس صمیمیت بهشون دست داده بود و تا نیم متری من میومدن و هر لحظه منتظر دریده شدن خودم بودم وای که چه لحظات سنگینی بود هر جوری بود خودمو تا چهار راه رسوندم[آزمایشگاه و سوله و خوابگاه و حراست] با خودم گفتم اینا به زمین چمن علاقه دارن بهتره برم طرف آزمایشگاه ولی نامردا 3تاشون رفتن و مسیر آزمایشگاها رو بستن[فک کنم این سگا آموزش دیده بودن] منم خوشحال که مسیر خوابگاه آزاد شده و راهت میتونم برم که بله دیدم 3 تا دیگه اون مسیر رو بستن[خدا به خیر کنه اینا چی هستن دیگه!] داشتم کافی شاپ رو نگاه میکردم که 2 تاشون رفتن مسیر اونجا رو بستن یکی هم مونده بود که هی داشت پارس میکرد منم گفتم مثل اینکه جز خوابگاه چاره ای دیگه ندارم به سمت خوابگاه که حرکت میکردم، دیدم دوباره 8تاشون دورم حلقه زدن[من مامانمو میخوام] یه 2 دقیقه داشتن دورم خفن پارس میکردن و هی نزدیک و نزدیک تر میشدن یهو از پشت پوزه یکیشونو احساس کردم و نفهمیدم چی شد دیدم من رو هوام!!! اول فک کردم سگا منو خوردن و این روحمه ولی مثل اینکه داشتم رو هوا میدویدم و 8تا سگ هار پشت سر من میدون آخ چه لحظه ای بود هر چی می دویدم مگه به خوابگاه می رسیدم این سگا هم مثل جن پشتم می دویدن یه لحظه با خودم گفتم اگه اینا تو حالت دویدن بهم برسن و بهم حمله کنن 100% من میوفتم و اینا دهنمو سرویس می کنن اینجا بود که درجا وایسادم و برگشتم رو به عقب این سگا هم از بس سرعت بالا بود نتونستن خودشونو کنترل کنن و 2تا جلویی افتادن و یه 2 3 تا هم از اونایی که پشت اینا می دویدن خوردن به جلویی ها و افتادن منم که از جونم سیر شده بودم بهشون حمله کردم. این 4 5 تا فقط تونستن بلند شن و فرار کنن بقیشونم  دیدن تعدادشون کم شده فرار کردن................

زندگی مرا میخواند و اینگونه بود 20 دقیقه از کارآموزی سگی ما!!!

از اون  موقع شبا کارمون شده شکار سگ حدودای 2 3 شب می ریزیم تو منطقه سگ نشین دانشگاه و بهشون حمله میکنیم بعد اونا حمله میکنن و بعد ما میریم سراغشون کلا" زندگی سگی تو دانشگاه این چیزا رو هم داره[شکارچیان: خودم و افشین تاتار و 2 شب هم امیر یاری]

یک کلیپ از 5تا از این 8تا سگ براتون گذاشتم برید حالشو ببرید اون 3تا اصلی هاشون رو نمیدونم کجا رفتن ولی شبا پیداشون میشه[تو کلیپ سعی کردم سگا رو تحریک کنم یکم هم تعقیب و گریز هم داره]

دانلود کنید

ادامه دارد . . . . [داستان سگی تموم شد ولی خاطرات کارآموزی ادامه دارد]