چهار سکانس

سکانس اول

امروز ، زودتر از خورشید بیدار شدم ، دوباره . هر روز با هم قرار می گذاریم که فردا چه کسی زودتر از خواب بیدار می شود . بیش تر وقت ها من برنده می شوم . فکر می کنم خود خورشید هم می داند که اگر من خودم بخواهم می توانم تمام روزهای عمرم را برنده باشم !

در مسابقه با خورشید ، اگر بخواهم می توانم برنده باشم ( لطفا این جمله را یک بار دیگر بخوان . به دوبار خواندنش می ارزد ) ! پس ، نتیجه می گیریم که اگر اراده کنم می توانم در همه ی مسابقه های زندگی برنده باشم !!! وای ! چه کیفی داره !

سکانس دوم

( این سکانس ، 5 ساعت بعد از نوشتن سکانس اول ، روی کاغذ جا خوش کرده است )

دیدن تو را از همه چیز بیش تر دوست دارم حتی بیش تر از برنده شدن در مسابقه با خورشید ! من امروز تو را دیدم . بعد از 6 قرن تو را دیدم و 6سال جوان تر شدم ! باور کن جوان تر شدم . خورشید و درخت روبه روی پنجره ، این جوانی زودهنگام را به من خاطر نشان کردند . تازه ! قیافه شان هم خیلی تغییر کرده بود ، موقع گفتن این حقیقت .

سکانس سوم

( لطفا روی این سکانس تمرکز کن ، متشکرم )

من بیش تر از حرف های محبت آمیز به درک شدن احتیاج دارم . فقط دوست دارم پیش فرض هایی را که از من داری ، به دست باد بسپاری و حرف هایم را با روشنایی امروز و اکنون ، قیاس کنی . به من اعتماد کن . به تمام روزهای برگ ریز سوگند می خورم ( دست راستم را هم گذاشته ام روی قلبم ) که همیشه حقیقت را در زندگیم در نظر دارم . من تمام سعی ام را می کنم تا به محیط پیرامونم ، انرژی مثبت هدیه کنم . وقتی در مورد من ظاهری و سطحی قضاوت می کنی ، دیگر گوشم حرف های محبت آمیزت را نمی شنود و من برای 1000 سال ناشنوا می شوم و ...

سکانس چهارم

( یک سکانس هفت کلمه ای )

هنوز هم دوستت دارم ... شاپرک ظاهر بین من !


نویسنده:پرستو عوض زاده

موفقیت